تبليغاتX
هواداران پوریا پورسرخ
هواداران پوریا پور سرخ ستاره این روزهای سینمای ایران

 

 برای لحظاتی با «پوريا پورسرخ» مشغول گفت‌و‌گو شديم، اين بازيگر در ابتدای توضيحات خود درباره سريال «روز حسرت» تصريح كرد: نقش من در «روز حسرت» از كيفيتی مناسب برخوردار است، زيرا «مسعود» آدمی خاكستری‌ است كه همانند بسياری به تعابير خاصی از دين معتقد است، اما هر كجا كه اين تعريف را با منافع خود متضاد ببيند با آن مخالفت می‌كند.
وی افزود: مفاهيم دينی وقتی به زور به مخاطب منتقل نشود، می‌تواند برای بيننده جذاب باشد. در برخی از آثار مناسبتی يا دينی شاهديم كه سعی می‌شود به نحوی مستقيم و دستوری پيامی خاص به مخاطب منتقل شود كه شيوده خوبی نيست، ولی در «روز حسرت» منهای تصاويری كه مربوط به ماورا يا برزخ بود، اين اتفاق روی نداد.
اين بازيگر درباره تصاوير ماورايی كار توضيح داد: تصاوير برزخ در اين كار خوب درنيامده كه اين تصاوير به عقيده من هيچ كمكی به پيشبرد قصه نمی‌كند به همين دليل است كه می‌بينيم اينگونه تصاوير آنچنان كه بايد جالب از آب درنيامده است.
وی درباره برخی ضعف‌ها در فيلمنامه تصريح كرد: وجوه منفی شخصيت فريده در ابتدای داستان بيشتر مورد توجه قرار داشت، اما در ادامه می‌بينيم كه اين خصيصه به سرعت رنگ می‌بازد يا سختگيری‌هايی كه نرجس داشت به يكباره در مواجهه با فريده از بين می‌رود به همين دليل معتقدم برخی از شخصيت‌ها در «روز حسرت» از قوام لازم برخوردار نيستند و دچار شتابزدگی شده‌اند.
وی در پايان توضيحاتش متذكر شد: در سريال‌های ماه رمضان معمولاً همه چيز خيلی مشخص و عيان است. اين جمله بدين معنا است كه در طول سال ممكن است، آثار بسياری در سيما توليد شود، اما هيچگاه مقايسه‌ای صورت نمی‌گيرد، اما در كارهای ماه رمضان معمولاً كارها با هم قياس می‌شود، درصورتيكه اين قياس‌ها به هيچ وجه منطقی نيست، زيرا ژانرها با هم متفاوت است.

 

تقدير نماينده ولي‌فقيه و سرپرست سازمان اوقاف‌ از سريال روز حسرت‌

همچنين نماينده ولي‌فقيه و سرپرست سازمان اوقاف و امور خيريه با ارسال نامه‌اي به رئيس سازمان صداوسيما از تلاش‌ها و توجه جدي شبكه‌هاي مختلف سيما به مقوله وقف و ترويج و تبليغ هنرمندانه آن بويژه در سريال جذاب و پرمخاطب «روز حسرت» تقدير كرد.

در بخشي از اين نامه آمده است: با توجه و تاكيد جناب‌عالي و آقاي دكتر ميرباقري بر اهتمام جدي مديران محترم شبكه‌هاي مختلف سيما به توجه ويژه به مقوله و لزوم ترويج و تبليغ اين سنت پسنديده در برنامه‌ها، بويژه در قالب فيلم و سريال خوشبختانه امسال در ماه مبارك رمضان، شاهد پخش سريال جذاب و پرمخاطب «روز حسرت» بوديم كه علاوه بر نكات اخلاقي به صورت ويژه و خاص به بحث وقف پرداخته و با طرح موضوع مهم خيانت در موقوفات و بي‌اعتنايي به نيت واقف و تبعات خانمان‌سوز اين عمل زشت علاوه بر تاثير مثبت در به وجود آمدن اميد در بين متدينين جامعه، جرقه‌هايي را در وجدان خفته همه آناني كه ساليان سال با موقوفه‌خواري مرتكب معصيت شده‌اند، ايجاد خواهد نمود.



 

نشست روز حسرت در خبرگزاري فارس/6

افخمي: شيطان از «روز حسرت» حذف شد

خبرگزاري فارس: نويسنده مجموعه تلويزيوني «روز حسرت» گفت: يكي از دلايلي كه باعث شد ما در «روز حسرت» مثل سريال‌هاي قبلي رمضان، به سمت شيطان و تصوير مثالي آن نرويم، اين بود كه طرح اين مقوله در قصه‌هاي ماورايي با توجه با زمان و ساعت پخش اين كارها، جنس ترسناكي پيدا مي‌كند.

گزارش تصويري مرتبط
-------------------------------

به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، در نشست خبري بازيگران و عوامل سريال «روز حسرت» كه توسط خبرگزاري فارس برگزار شد، عليرضا افخمي درباره نگارش مجموعه تلويزيوني «روز حسرت» گفت: سال گذشته بعد از سريال «اغماء»، آقاي ميرباقري خيلي اصرار داشت كه بخش ماورايي در تلويزيون حفظ شود و حداقل دوست داشت در ماه رمضان اين بخش دائمي باشد. از همين جهت بعد از پايان ماه رمضان به من سفارش داد كه دوباره روي يك سوژه ماورايي ديگر فكر كنم.
وي افزود: البته ما در ابتدا دوباره كمي روي بحث شيطان فكر كرديم ولي خود من بعد از دو ماه فكر كردن احساس كردم ما هم در سريال «او يك فرشته بود» و هم در سريال «اغماء» بحث شيطان را مطرح كرديم و خوب است بحث‌هاي ماورايي محدود به شيطان نشود. بعد پيشنهاد كار در مورد برزخ را دادم كه مورد استقبال قرار گرفت.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 16:8  توسط سپيده  | 



در رتبه‌بندي مركز تحقيقات صداوسيما از سريال‌هاي ماه رمضان؛

«روز حسرت» اول شد، «بزنگاه» چهارم

خبرگزاري فارس: در آخرين رتبه بندي مركز تحقيقات صدا و سيما، سريال «روز حسرت» رتبه نخست و سريال «بزنگاه» رتبه چهارم را از آن خود كردند.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي سازمان صدا و سيما، طبق نظر سنجي مركز تحقيقات و سنجش برنامه‌‌هاي صدا و سيما، در هفته‌ چهارم شهريورماه، سريال «روز حسرت» با بيش از 2/81 درصد بيننده و 6/83 درصد رضايت در ميان سريال‌هاي روزانه رتبه‌بندي نخست را كسب كرده است.
بنابر اين گزارش، پس از سريال «روز حسرت» به ترتيب سريال‌هاي «مثل هيچ‌كس» با 2/71درصد بيننده و 2/78 درصد رضايت و «مامور بدرقه» با 6/72درصد بيننده و 3/67دهم درصد رضايت مقام‌هاي دوم و سوم را كسب كردند.
مجموعه‌هاي تلويزيوني «بزنگاه»، «صاحبدلان»، «زماني براي پشيماني»، «همسايه‌ها»، «اغماء‌»، «بچه‌هاي مدرسه همت» و «فلسطين غريب» ديگر سريال‌هايي هستند كه مركز تحقيقات پس از بررسي مقام‌هاي چهارم تا دهم را براي آن‌ها مشخص كرده است.
انتهاي پيام/

 

 

....


The image “http://64.130.220.65/Multimedia%5Cpics%5C1387%5C7%5CTV%5C3.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


The image “http://64.130.220.65/Multimedia%5Cpics%5C1387%5C6%5CTv%5C352.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.



گفت‌وگو با پوريا پورسرخ:
«مسعود» روز حسرت به واقعيت نزديك است
تلويزيون را دوست دارم و معتقدم امروز موفق‌تر از سينماست

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: تلويزيون و راديو

پوريا پورسرخ درباره‌ي بازي در «روز حسرت» معتقد است: «مسعود» از جمله نقش‌هايي است كه به واقعيت نزديك است.

اين بازيگر در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) افزود: «مسعود» مانند برخي از افراد خود را مستحق بهشت مي‌داند، چون واجبات و مستحبات را انجام مي‌دهد، ولي شايد به خيلي از اعمالي كه بايد انجام دهد،عمل نمي‌كند.

پورسرخ در ادامه گفت: زماني كه پاي منافع شخصي «مسعود» وسط مي‌آيد، حاضر است بسياري از هنجارها را زيرپا بگذارد و براي اين اعمال خود دنبال توجيه شرعي و عقلي مي‌گردد، در صورتي‌كه خودش بهتر از هركسي مي‌داند كه اشتباه عمل مي‌كند، اين مورد هم در عالم واقع براي خيلي از افراد اتفاق مي‌افتد.

وي با اشاره به نقش ساير عوامل «روز حسرت» در ايفاي بهتر نقش «مسعود» تصريح كرد: قسمت عمده‌اي از بار اين نقش را آقايان افخمي و مقدم را به دوش كشيده بودند، به گونه‌اي كه «مسعود» خوب پرداخت شده است. خانم مهتاب نصيرپور(بازيگردان روز حسرت») در ايفاي «مسعود» به من كمك زيادي كرده‌اند.

اين بازيگر كه پيش از اين در سريال‌هاي ماه رمضاني «صاحبدلان»و«شكرانه» بازي كرده است، درباره‌ي تأثير حضور بازيگردان در ايفاي بهتر نقش مسعود مجموعه‌ي «روز حسرت» اظهار كرد: براي نخستين‌بار حضور بازيگردان را در يك اثر نمايشي تجربه كرده‌ام، البته خوشبختانه در كارگاه‌هاي آموزشي كه گذرانده‌ام، با چنين سمتي آشنا شده‌ام، بنابراين براي من حضور بازيگردان مقوله‌اي نبوده است كه نسبت به آن ناآشنا و ديد منفي (گارد) داشته باشم. او چشم سومي است كه عملكرد بازيگر را مي‌بيند.

پورسرخ ادامه داد: در«روز حسرت» در موارد خيلي كمي نظري مخالف با پيشنهادات بازيگردان(مهتاب نصيرپور)داشته‌ام كه با تعامل به نكته‌اي مشتركي رسيده‌ايم. اما بسياري از مواقع پيشنهادهاي خانم نصيرپور بسيار بهتر از ايده‌ي خودم بود. در هر صورت من مشكلي با حضور بازيگردان ندارم.

اين بازيگر در زمينه‌ي ميزان تاثير بازيگردان در سريال‌هاي مناسبتي بر عملكرد بهتر بازيگر با توجه به سريع ساخته‌شدن اين مجموعه‌ها گفت: اين مساله بسته به زاويه ديد بازيگر (گارد) نسبت به مقوله بازيگرداني دارد. بازيگري حرفه‌يي است كه مي‌توان پيشنهادها درباره‌ي آن‌ را شنيد و نكات خوب آن را استفاده كرد.

وي درباره‌ي حضور خود در سريالي تلويزيوني علي‌رغم ابراز بي‌علاقگي براي بازي در مجموعه‌ها ،پس از «شكرانه» اظهار كرد: سال گذشته پس از «شكرانه» گفتم كه از جرح و تعديل‌هايي كه حتي قبل از پخش قسمت اول و زمان ساخت اين سريال آغاز شد، دلخور شده‌ام .به همين خاطر گفتم كه پس از اين، در سريال‌هاي تلويزيوني بازي نمي‌كنم و نوعي خداحافظي موقت از اين رسانه كردم. فكر مي‌كردم كه يكي-دوسال اين خداحافظي به طول بينجامد و يك‌سال هم سريال بازي نكردم. اما درحالي‌كه از شرايط به وجود آمده براي سريالي كه در رمضان سال گذشته ناراضي بودم، اين شهامت را به خرج داده‌ام كه در مجموعه‌اي براي همين مقطع زماني بازي كنم.

پورسرخ تاكيد كرد: تلويزيون را دوست دارم و معتقدم كه درحال حاضر بسيار موفق‌تر از سينماست چون براي ارتقاي كيفيت برنامه‌ها، افراد زبده‌ي سينما را جمع كرده است.

وي در پاسخ به اين‌كه با توجه به خاكستري‌تر بودن نقش «مسعود» نسبت به ساير نقش‌هايتان،اين شخصيت چه‌قدر برايتان جاي كار داشته است، گفت: روزي كه قرارداد اين‌كار را بستم، فقط شمايي از قصه و نقش مسعود شكل گرفته بود. البته خودم دوست داشتم با آقاي مقدم كار كنم. چندبار هم تا آستانه‌ي همكاري پيش رفتيم كه خوشبختانه اين‌كار در «روز حسرت» محقق شد.

پورسرخ در پايان اظهار كرد: صرفا به علت اعتماد به آقاي مقدم اين نقش را پذيرفتم. چون او حتي سطح هيچ‌يك از كارهاي او متوسط نبود بلكه همه‌ي آن‌ها خوب بوده است. روزي كه با آقايان مقدم و عليرضا افخمي- يكي از نويسندگان «روز حسرت»- صحبت مي‌كردم آنان هم به من گفتند كه اين نقش «خاكستري‌تر» از بسياري از نقش‌هاي ديگر من است.

انتهاي پيام

....


گفت وگو با پوريا پورسرخ

شجاعت حضور

ديرزماني است که گشوده شدن دروازه هاي عظيم سينما به خيل بازيگران چشم رنگي و از تيغ جراحي گذشته، بازيگر و نابازيگر را به مفاهيمي انتزاعي بدل کرده است. اما هنوز هم براي اهل فن و اهل دل، حرمت خاک صحنه و رنج ساليان بسيار، بر مسند خود باقي است. و در اين ميان هم البته گهگاه در ميان تازه از راه رسيده ها بازيگراني پيدا مي شوند که بازي هايشان مهر تشخصي منحصر به فرد را بر پيشاني دارد. شايد پوريا پورسرخ در اين سال ها نماد همان بازيگر جواني است که در پي اين تشخص هنري، نقش هاي گوناگوني را آزموده است. نقش هايي که با سريال «وفا» آغاز شد و با« صاحبدلان»، «ساعت شني» و... ادامه يافت، با «روز سوم» به اوج رسيد و با «شکرانه» کمي افت کرد و به نظر مي رسد که «روز حسرت» دوباره نمودار آن را بالا خواهد برد. با او در ميان ضبط پلان هايش و با همان بي تابي که عنصر اصلي تشخص بازي هاي اوست گفت وگويي داشته ايم که مي خوانيد.

---

-خيلي ها اين روزها که تو را در تلويزيون مي بينند، ياد اين مي افتند که گفته بودي ديگر کار تلويزيوني نمي کني. قضيه چي بود؟

خدا خيرتان بدهد که اين سوال را مي کنيد. بله من پارسال اين را به خاطر جرياناتي که در پخش شکرانه اتفاق افتاد و جرح و تعديل هايي که شد و داستان را از مسير اصلي اش منحرف کرد، گفتم و امسال هم در يک مصاحبه يي که اتفاقاً از دوستانم بودند، گفتم که اگر کار آقاي مقدم پيش نمي آمد ترجيح مي دادم اين کار را نکنم. اما من دوست داشتم با آقاي مقدم کار کنم و فکر مي کنم رد کردن اين پيشنهاد، کار اشتباه تري بود تا اينکه بخواهم فعاليتم را در تلويزيون قطع کنم.

-پس هنوز از تلويزيون دلسرد نشده يي؟

نه من اصلاً يادم نمي رود از کجا شروع کردم و خيلي هم خودم را مديون اين رسانه مي دانم. و چيزي که براي من خوشحال کننده است اين است که تلويزيون در اين سال ها بسيار قوي تر از سينما دارد عمل مي کند. نه تنها دارد از تمام نيروهاي خودش استفاده مي کند، بلکه چهره هايي مثل فرامرز قريبيان که در سينما هم دست نيافتني است يا خانم افسانه بايگان و بسياري از چهره هاي ديگر را که امسال در کارها ديديم، جذب مي کند. الان هم که مدتي از کار مي گذرد، شکر خدا خيلي از تصميمي که گرفته ام خوشحالم. به هر حال فکر مي کنم اين يک سوءتعبير بود و قسمتي از صحبت من تيتر شد. پارسال اين را گفته بودم و واقعاً تصميم داشتم اين کار را نکنم. کارهاي مختلفي هم پيشنهاد مي شد اما انجام ندادم تا اينکه اين کار پيش آمد. منتها من فکر مي کنم اين کار نياز به شجاعت مضاعفي داشت که وقتي سال گذشته کارت زياد خوب نبوده، حالا دوباره بيايي و سر همان خيابان بايستي و بگويي آره دوباره من هستم. به نظر من شجاعت زيادي مي خواهد که من اين را داشته ام و انجام داده ام.

-و اين همه تنها به خاطر اين است که به کار سيروس مقدم ايمان داشتي؟

بله. چون ما اصلاً نه فيلمنامه کاملي داشتيم و نه شخصيت پرداخت شده يي. اصلي ترين دليل من خود آقاي مقدم بود و البته به ايشان بايد گروه پشت صحنه و جلوي دوربين و خود آقاي افخمي را هم به عنوان نويسنده اضافه کنيد که وقتي به گروه «وفا» پيوست، کار را دگرگون کرد.

-يعني جز سيروس مقدم، هيچ کارگردان و گروه ديگري نمي توانست باعث بشود که دوباره توي تلويزيون کار کني؟ کلاً جدا از اينکه خودت را مديون تلويزيون مي داني، مي خواهم بدانم چه ذهنيتي نسبت به آن داري؟

من اصلاً ذهنيت بدي نسبت به تلويزيون ندارم. اما به نظر من خود تلويزيون است که براي خودش احترام قائل نيست نه کساني که توي آن کار مي کنند. يعني وقتي خود روزنامه يي که منتسب به سازمان است بيشترين حمله ها را به افرادي مي کند که دارند در تلويزيون کار مي کنند يا مثلاً فلان برنامه ساز به خاطر راضي کردن فلان بازيگر و آوردنش به تلويزيون براي 5 دقيقه ميليون ها تومان هزينه مي کند، يعني خود تلويزيون براي خودش احترام قائل نيست.

-آيا همين مساله است که باعث مي شود برخي بازيگران سينما در تلويزيون انرژي کمتري براي کار بگذارند؟ اصلاً با اين ادعا موافقيد؟

من مي گويم معادلات تلويزيون در اين چند سال اخير به هم ريخته است. بزرگ ترين بازيگرها را ما در تلويزيون ديده ايم که موفق هم بوده اند و کارشان هم ديده شده است. به عقيده من هر بازيگري آنقدر که براي مخاطب ارزش قائل است، براي اسم خودش هم نگران است. براي همين من فکر نمي کنم اين مساله واقعي باشد. اما اتفاق بدي که مي افتد و من تجربه شخصي ام را در اين باره مي گويم اين است که يک فيلمنامه نويس، بازيگر و کارگردان که کار را براي 90 دقيقه تمام کرده، حالا 30 تا 30 دقيقه وقت دارد که مي شود 900 دقيقه. خوب آيا مي تواند در اين زمان طولاني هم خودش را بکشد؟ براي همين بسياري از کارگردان هاي موفق سينما را داشته ايم که مردم سريال شان را توي تلويزيون نديده اند يا بازيگري که توي سينما خيلي موفق بوده، اما در تلويزيون نتوانسته است. شرايط تلويزيون فرق مي کندو بحث خوب تر و بدتر نيست.

-در مورد کاراکتر مسعود در اين سريال آيا به يک ويژگي بارز دست پيدا کرده يي؟

آقاي مقدم در اين کار يک سکانس خيلي خوب داشت. همان سکانسي که مسعود براي خريدن کلاه مي رود توي يک مغازه و چند تا ماسک را به صورتش مي زند. به عقيده من يکي از سکانس هاي خوب در مورد مسعود همين سکانس بود. يعني اينکه اين آدم شايد مثل خيلي از آدم هاي ديگر چند تا چهره داشته باشد. اين مساله من را ياد اتفاق بامزه يي مي اندازد که در مورد سريال «وفا» افتاد. آن روزها يکي از مجله هاي تخصصي نوشته بود چرا ژوبين وقتي به وفا مي رسد خيلي ملايم و وقتي به خرچنگ مي رسد مردانه تر حرف مي زند. من معتقدم اين مي تواند يکي از ويژگي هاي خوب يک نقش براي بازيگر باشد. چيزي که در مورد مسعود هم وجود دارد و مي بينيم که مثلاً با حاج رضا يک جور حرف مي زند و با آدم هاي ديگر يک جور ديگر.

-چقدر عکس العمل ها و واکنش هايي که نسبت به مشکلات نشان مي دهد برايت پذيرفتني است؟

من فکر مي کنم ما آدم هاي زيادي داريم که براي خودشان يک چارچوب مشخصي به لحاظ شرعي، رفتاري يا اجتماعي در نظر مي گيرند و وقتي منافعشان در خطر است به راحتي از آن خط قرمز ها عدول مي کنند. حالا اين گذر کردن از مرزهاي تعريف شده مي تواند در ابعاد مختلف فرق کند. يعني ممکن است اين مساله در زندگي من تاثير خيلي بدي بگذارد ولي يک آدم ديگر در خطر کمتري باشد و با آسيب کمتري مواجه شود. حالا مسعود شخصيتي است که در مسيري از زندگي اش به بيراهه مي رود و از خط قرمزهايي که با آنها بزرگ شده عبور مي کند. اين خيلي طبيعي است.

-آيا پوريا پورسرخ هم از شيوه بازيگري خودش و نوع نگاهش چيزي به اين نقش اضافه مي کند؟

بله در مورد هر بازيگري اين امکان هست.

-حتي در يک کار مناسبتي که فيلمنامه کامل ندارد و همه چيز با شتاب پيش مي رود؟

خود من معتقدم همه بحث ها نسبي است و اين کار هم همين طور است. اتفاقاً من از اين کار خيلي رضايت دارم. به اين لحاظ که فکر مي کنم همه انرژي مضاعفي براي کار گذاشتند.

-به نظرت اين قضيه شبيه بودن نقش به بازيگر چقدر مهم است؟

استاد امين تارخ مثال با مزه يي مي زد. مي گفت اگر قرار باشد چنين اتفاقي بيفتد بايد شبي يک دزدمونا بياورند که اتللو خفه کند. قرار نيست در همه کارها اين اتفاق بيفتد. مساله اين است که شما در طول کار نقاط مشترکي با آن شخصيت پيدا مي کني. مثلاً اينکه اگر پوريا در اين شرايط قرار بگيرد چه عکس العملي نشان مي دهد و مسعود در همين شرايط چه عکس العملي نشان مي دهد و اگر پوريا آدمي مثل مسعود بود چطور عمل مي کرد؟ من خودم اين قضيه را که مثلاً چقدر نقش به شما شبيه است خيلي تا به حال لمس نکرده ام. به هر حال يکسري خصوصيات مشترک هست و يکسري خصوصياتي که در تضاد است. بالاخره همان طور که از پيانو نمي تواني صداي گيتار در بياوري، ابزار هر بازيگري هم به نسبت استعداد و بدن و بيانش فرق مي کند. راه هاي مختلفي هست که آدم به يک نقش نزديک بشود. براي من هم همين طور است. من از آن آدم هايي هستم که مثلاً تا به يک قاتل حق ندهم نمي توانم آن نقش را بازي کنم. يعني بايد بپذيرم که حق دارد.

-شايد يکي از دلايل طرح چنين سوالاتي اين باشد که چون شخصيت هاي مختلف يک بازيگر هر کدام يک نقاب براي او مي شود، مخاطب همواره در اين مکاشفه است که بالاخره خود واقعي مثلاً پوريا پورسرخ را در کدام يک از اين نقش ها مي تواند پيدا کند.

دوست هايي که من را از نزديک مي شناسند مي دانند که من آدم کم حرفي هستم و حتي تا حدودي خجالتي هستم. تا يخ ام باز نشود خيلي ارتباط برقرار نمي کنم. اما وقتي که اين يخ باز شد، خيلي شوخ و شنگ هستم و احساس صميميت مي کنم. اما اين اتفاق خيلي راحت براي من نمي افتد.

-خوب در مورد نقش مسعود چقدر به او حق مي دهي؟

اصلاً يکي از ويژگي هايي که من در اين کار دوست دارم همين است که تمام شخصيت هاي درگير که در تضاد با هم قرار مي گيرند، همه شان در يک نقاطي داراي حق هستند و در نقاطي ديگر نه. خود مسعود هم همين طور است. پسري که ازدواج کرده و درست همان شب اول ازدواجش آن اتفاق برايش افتاده است. يک جا خود معصومه به نرجس مي گويد که شما من را براي مسعود يک زندان کرده ايد و خودتان هم شده ايد زندانبان. اين واقعيت است. اما همين آدم وقتي دوباره ازدواج مي کند، آنقدر شرافت و نجابت دارد که نمي تواند برود توي خانواده و اين مساله را مطرح کند. البته در مورد رابطه مسعود و فريده ما خيلي از قسمت ها را از دست مي دهيم. مثلاً گرمي رابطه اينها را در حد يک فلاش بک مي بينيم. اين به نظر من کافي نيست. بايد اين گرمي را مي ديديم تا امروز به جايي مي رسيديم که عوامل زيادي باعث شده اند که اين رابطه به سردي گراييده شود. عواملي مثل اعتياد فريده، از دست دادن معصومه، فشار شديد نرجس، ورشکستگي کارخانه و... که باعث مي شود فشارهاي زيادي بر مسعود وارد شود و من فکر مي کنم حق دارد.

-چقدر براي از بين بردن خلايي که در فيلمنامه در مورد ارتباط گذشته مسعود و فريده بود تلاش کرديد؟

به طور کلي اين را بايد بگويم که من از سکانس هايي که با فريده دارم خيلي راضي هستم. از طرفي فکر مي کنم در مورد خيلي از همبازي هاي ديگر هم خيلي خوش شانس بودم. من هر موقع اسم آقاي قريبيان مي آمد، دستم مي لرزيد. چون خيلي دوستش داشتم و دارم. خانم بايگان هم همين طور. اما در مورد قسمت هاي ديده نشده رابطه مسعود و فريده، من و مهراوه شريفي نيا خيلي با آقاي مقدم جلسه گذاشتيم و صحبت کرديم تا مخاطب اين خلا را حس نکند. اما فکر مي کنم اين اتفاق افتاد. شايد يک شانس ديگر اين بود که نقش مسعود جزء نقش هايي در کار است که به خاطر داشتن تضادهاي مختلف و اينکه سياه و سفيد مطلق نيست جاي کار زيادي دارد.دقيقاً همين طور است. البته من در مورد نقش هاي ديگر اظهارنظر نمي کنم. طبيعي است که آنها را هم خيلي دوست دارم ولي کلاً مسعود از آن نقش هايي است که خيلي دوست دارم. اصولاً اگر نقش جاي کار نداشته باشد من خيلي بي انگيزه مي شوم. اما نقش مسعود خيلي به من انگيزه داد.

-تو از جمله بازيگرهايي بودي که مي شود گفت براساس توانايي هاي خودت بالا آمدي؟ حالا در اين نقطه يي که هستي نظرت در مورد تواضع چيست؛چه در مورد قديمي تر ها و چه تازه وارد هاي سينما.

اين را در مورد خودم نبايد بگويم. اما اغلب کساني که با من دوست هستند مي دانند که من به يک خصلتي معروفم و آن اينکه هيچ وقت کسي از من در مورد ديگري غيبت نشنيده است. حتي در مورد کسي که به شدت از او دلخور بوده ام. اتفاقاً حتي در يک مقطعي پشيمان شده بودم و فکر کردم شايد بعضي ها اگر از زبان کسي بترسند، کمتر پا روي دمش مي گذارند. به نظر من بايد خيلي بزرگ منش بود و اعتماد به نفس زيادي داشت تا نسبت به آدم هاي جديد در اين عرصه گارد نگرفت. ولي خوب اين اعتماد به نفس را خيلي ها ندارند و نسبت به آدم هاي تازه وارد گارد مي گيرند. ولي هميشه آدم هاي بزرگ تر-که البته به لحاظ سني منظورم نيست به لحاظ منش عرض مي کنم- معمولاً با آدم به مشکل بر نمي خورند. از طرفي فکر مي کنم از آن طرف بام هم نبايد افتاد. مثلاً تجربه يي که خود من داشتم اين بود که توي يک کار براي اينکه بازيگري متن اش را حفظ کند، من وايت بوردش را نگه مي داشتم و وقتي کار تمام شد، از طرف همان آدم بزرگوار خيلي در حق من کم لطفي شد و من خيلي ناراحت شدم و از خودم پرسيدم واقعاً چرا؟ ولي روي هم رفته من در زندگي شخصي ام استدلالي دارم که مي گويم هر کسي قلمرو مخصوص خودش را دارد و هيچ کس نمي تواند به آن وارد شود. من هم نمي توانم جاي کسي را بگيرم. مثلاً من هيچ وقت از ممنوع الکار شدن کسي خوشحال نمي شوم. من فقط مي دانم که دارم مسير خودم را درست مي روم.

-و اين مسير قرار است به کجا برسد؟

من فقط دارم روي خط خودم جلو مي روم. مثل دريا مي ماند. هر چي مي روي مي بيني هنوز خيلي به انتها مانده است. پيش خودم فکر مي کنم آن کسي که زودتر مي رسد دارد از سرعتش لذت مي برد و آن که ديرتر مي رسد از استقامتش. من دوست دارم سالم برسم.




....

 

هنرپیشه پرطرفدار از خودش و از «روز حسرت» می گوید و اینکه شاید دیگر در سریالی بازی نکند.


 

خداحافظی پورسرخ با جعبه جادویی
The image “http://www.ideallife.ir/uploads/c8_275.JPG” cannot be displayed, because it contains errors.

 

تکیه کلام هایش را ساده نباید گرفت.همان اصطلاحات خاصی که می توانید صفت «پوریایی» را به آنها دهید.پوریا پورسرخ از آن آدم هایی است که اولش کمی دور است.بعد نزدیک می شود و یکهو می بینید که به اندازه صمیمی ترین دوست تان به او نزدیک اید.خوب حرف می زند ، آنقدر که گاهی مجبور به سکوت می شوی.عاشق حامد بهداد و کامبیز دیرباز است.با بازی حمید فرخ نژاد حال می کند و حرف های پرویز پرستویی توی گوش اش مانده است.خودش می گوید آدم باهوشی نیست ولی اغراق را از نگاهش می توانید بفهمید.با ما شب ، دیر وقت در کافه قرار گذاشت و هات چاکلت و برانی شکلات اش را با اشتها خورد :« من نمی توانم در برابر خوراکی ها مقاومت کنم.» رژیم گرفتن را با ورزش و بدن سازی تاخت زده و حالا برای خودش یک ورزشکار شش سیلندر است.ژوبین روزهای دور ، در عرض این چند سال انگار بیشتر از آنچه باید، بزرگ شده است.دیگر هیچ اثری از آن نگاه های کشدار عاشقانه و آه های عاطفی را نمی توانید در او پیدا کنید.جای همه آنها را انرژی او برای تجربه تازه گرفته است. یکی دو ساعت گپ زدن با او وگفتن و شنیدن در مورد تجربه های بی نظیرش حال هرکسی را عوض می کند. پوریا عاشق تجربه اندوزی است.عاشق کارهای متفاوت است و عاشق نقش هایی که می داند مخاطب هایش از او انتظار دارند. اگر تخس بودن شاهین در «صاحبدلان» و مرام و معرفت رضا در «روز سوم» را جمع بزنید و چاشنی خواندن و دیدن و شنیدن را به آنها اضافه کنید معجونی دست تان را می گیرد که می توانید با کمی تغییر اسم « پوریا پورسرخ » را روی آن بگذارید.پوریا مهمان همیشگی شبهای رمضان است.حتی اگر سال گذشته بعد ازعدم توفیق « شکرانه » با تلویزیون خداحافظی کند ، بازهم می پذیرد که امسال هم در ماه رمضان مثل سال های پیش خودی نشان دهد. آدم های خوش خیم اینجوری اند دیگر.از بازی در هیچ نقشی ابایی ندارد.هر چند که ترجیح می دهد نقش هایی را بپذیرد که در آنها جواب داده.کله نترسی دارد و همین او را تبدیل به یک بازیگر متفاوت می کند. پوریا پورسرخ خودش را در حالی به گفت و گو رساند که تنها صبح ها سر فیلم برداری سریال اش بود. ترجیح می داد عکس های ما بسوزد چون موهایش را دوست نداشت.ولی این بار هم شانس ما گفته بود ( شرمنده پوریای عزیز) . آن قدر جلوی دوربین ما راحت بود که به خودمان اجازه دهیم کلیک کلیک از او عکس بگیریم و بی خیال ساعت ، که از نیمه شب گذشته بود شویم.
شیطنت اش جلوی دوربین و خنده های بی محابایش نگذاشت یاد خستگی بیفتیم.تا جایی که باز هم خنده او حلال مشکل بی برقی شد. پوریا پورسرخ را باید بیشتر شناخت.او از سریال هایش از خلقیات اش و از نقطه ای که قرار است به آن برسد ، بی پرده حرف زده است.خنده رو با همان تکیه کلام هایی که بعد از این گفت و گو در دهان همه ها جا ماند. پوریا پورسرخ آدم راحتی است ؛ راحت تر از آنکه فکرش را کنید.حتی راحت تر از تمام تکیه کلام های به یاد ماندنی اش.


مدیر برنامه اگر مدیر مسائل خاله زنکی نباشه خوبه


The image “http://www.ideallife.ir/uploads/c3_276.JPG” cannot be displayed, because it contains errors.

من مدیر برنامه ندارم.اعتقادی هم ندارم.حداقل فعلا.اینکه من فلانی رو به عنوان مدیر برنامه بفرستم تا برام فیلمنامه بیاره ، این کار رو پیک موتوری هم می تونه انجام بده. از نظر من این مهمه که تو به عنوان یک دوست و مشاور به من بگی که چه کاری درسته و چه کاری رو نباید انجام بدم.اینکه فیلمنامه رو کسی برام بخونه و نظر بده.خب یک عالمه استاد خوب وجود داره.مثل آقای شکیبایی که حتی وقتی زنده هم بود پشت سرش همه خوب می گفتن.مدیر برنامه در ایران به نظر من بیشتر حالت کمدی داره.مدیر برنامه اگر مدیر مسائل خاله زنکی نباشه خیلی هم خوبه. مثلا ممکنه من یک چیزی رو ندونم و از شما بپرسم که این خوبه یا نه و شما بدون اینکه از من پولی بگیرید منو راهنمایی می کنین چون با هم رفیقیم و در عین حال داشتن چنین رابطه ای به شما تو کاراتون کمک می کنه.اما مدیر برنامه ای که می دونید لابی داره و در فلان نقد که نوشته ، از شما تعریف کرده ، من ترجیح می دم اگر نقدی از من می شه نقد درست و صادقانه ای باشه.مثلا یکی از مجلات مسخره نوشته بود که من سر سریال شکرانه درگیر ژست بوده ام. در صورتی که فردی که درگیر ژست باشه اجازه نمی ده که اون گریم و سر و صورت زشت روش اجرا بشه. من اصلا دوست داشتم که چهره داغون و خسته ای داشته باشم چون بعد از فیلم روز سوم بود و من 15 کیلو اضافه وزن داشتم و از طریق اندام ام نمی تونستم اون تکیدگی رو نشون بدم. من نقد درست رو رد نمی کنم. منتقدی مثل مهرزاد دانش وقتی هم که ایراد می گیره می دونی که یک ایراد درسته و اگر نوشته ، بد بودی حتما توضیح می ده که چرا. در مورد نقد من نه وقتی که ازم تعریفی می کنند ذوق می کنم و نه وقتی ایراد می گیرند ناراحت می شم چون یک امر کاملا سلیقه ای است. مثلا من یادمه زمانی که «حکم» کلید خورد مجله فیلم و سینما تیتر زد : « شاهکار سینما ».در صورتی که با تمام احترامی که برای کیمیایی قائل ام ، از کجا می دونیم کاری که هنوز ساخته نشده یک شاهکاره ! مگر ما علم غیب داریم ؟!

 

 

 

 


هنوز خجالتی هستم


 

ساده گرفتن مسائل اشتباهه.من معتقدم هر چقدر هم که باهوش باشی یک سری از چیزها رو فقط به مرور زمان یاد می گیری و باید صبر کنیم. من سال اول که تجربیات زیادی نداشتم بلد نبودم که با آدما و مسائل چه طور برخورد کنم. یکجا که می رفتم با این دوربین های دیجیتال از من 400 تا عکس می انداختند و نشریات این عکس ها رو رد و بدل می کردند و یکهو می دیدم که عکسم روی جلد مجله ای رفته که اصلا اسم اش رو نشنیدم چند وقت پیش با یکی از دوستان مطبوعاتی کل کل داشتم. می دونستم که راحت می تونه عکس منو دست کاری و خراب کنه و این کار رو هم کرد.البته من هنوز هم خیلی خجالتی هستم و در مقابل همه کوتاه می آم.



 

خجالت نمی کشم که بگم معلم خصوصی بازیگری دارم

The image “http://www.ideallife.ir/uploads/c4_277.JPG” cannot be displayed, because it contains errors.

من در سال 85 چند تا فیلم سینمایی داشتم و 3 تا سریال ، پارسال من فقط 14 سکانس سر کار شهبازی بازی کردم که به تمام کارهام می ارزه. اما یک هو خیلی کم کار شدم. خجالت نمی کشم که بگم در این فرصت برای اینکه از محیط دور نشم چند استاد خصوصی از کلاس های قبلی بازیگری ام گرفتم و شروع به تمرین بازیگری و تمرین بدن کردم. من متن ها و حس های مختلف و شخصیت های مختلف رو کار می کردم. فیلم می دیدم و روی فن بیان کار می کردم. من مشکلی تو حرف زدن ندارم و فقط سین و شینم یک کم می زنه که با تمرین این رو کم کردم. یک سری بازیگر داریم که ریتم تندی دارن ، مثل حمید فرخ نژاد که ریتم تندی داره و تماشاگر لذت می بره. من در این یک سال روی این ریتم ها و بازی خودم کار کردم.
 
 
 

 

 

 

 

 در مورد بدن در کاری بازی کردم به نام ( حرکت اول ) که کار جدیدی در زمینه جلوه های ویژه در ایران بود و کارگردان کار فرهاد نجفی است که تازه به ایران آمده و پر از ایده است و خیلی هم جسوره.

خیلی از این کار خوشم اومد و از آقای شایسته خواستم که سر صحنه ها بدل به جای من بازی نکنه و این باعث شد که من اضافه وزن خودم رو که سر شکرانه و روز سوم به وجود اومده بود از بین ببرم. در این مدت با اساتید خیلی روی ایرادهای ایستادن و راه رفتنم کار کردم. « باید برای کسی که مخاطب رو به سینما می کشه ارزش قائل باشی. این مخصوصا در ایران مهمه که بتونی مردم رو قانع کنی تا بیاد و در این سینمای بی کیفیت بنشینه و این فیلم ها رو ببینه. » « من نمی دونم کار قبلیم بهتر بوده یا کارهای الان.این ها همه تجربه است و من هم تا به حال از این تجربه گرایی که داشتن نفعی نبرده ام. »


برای شکرانه خیلی اذیت شدم

پارسال بعد از شکرانه کم لطفی های زیادی به ما شد ؛ مثلا یک سری بازیگر های پیش کسوت بودند که دوست داشتند اسمشون در تیتراژ اول بیاد ، شاید هم حق داشتند.همیشه می گن حرمت امام زاده رو متولی اون نگه می داره ، اما همین ها رفتن و اعتراض کردند و کم کم همه این اجازه رو به خودشون دادند که کار رو بکوبند. من نمیگم شکرانه کار خوبی بود ، اما کاری هم نبود که از قسمت سوم همه بخوان روش شمشیر ببندن.بعدش هم شکرانه بدترین ضربه ها رو از شبکه 5 خورد که بدترین ساعت رو بهش دادن که 3 تا فوتبال بهش می خورد و با بدترین سانسورها از همان اول رو به رو شد ، چیزی که برای سریال های دیگه نیست. ما حتی پخش 15 دقیقه ای داشتیم و این رو من برای بار اوله که دارم می گم. شکرانه داستان یک طلبه بود که یک خواب می بینه و به پدرش که پهلوان بوده میگه. یعنی یک شب یک خانمی به خوابش می آد و میگه که قرآن نخون ، خدا از حق الله می گذره اما از حق الناس نمی گذره. و این طلبه به تاجیکستان می ره و عاشق یک دختر بدنام و درگیر آدم های اطراف اون میشه. داستان بسیار پر کششی بود و این طبیعیه که وقتی پسر دیگه طلبه نباشه و دختره فاحشه نباشه ، دیگه اتفاقاتی این وسط نمی افته ؛ یک بابایی رفته تاجیکستان و خیلی بی ربط با یک عده ای دعواش شده ، همین. تغییر دادن داستان شکرانه از همان اول شروع شده بود و کسانی هم که باید پشت سریال می بودند کاری نکردند و وقتی هم اعتراض می کردیم می گفتن روحیه ایثار داشته باشید که من نمی دونم این روحیه ایثار یعنی چه؟ یعنی باید به ما ساعت پخش بد بدن و ما هیچی نگیم؟ من هیچ وقت یادم نمی ره ، مثلا من داشتم بازی می کردم و یکدفعه کات می دادن چون یک خانم تاجیکی هم سن مادر بزرگ من از 8 تا خیابون آن طرف تر رد شده بود. وقتی شما تاجیکستان رو انتخاب می کنید باید شرایط اش رو هم قبول کنید. خب یکی از شهر های ایران رو انتخاب می کردین که پوشش خانما مشکلی نداشته باشه. من در شکرانه خیلی اذیت شدم.مثلا من 30 روز به قم می رفتم و کتاب های مذهبی می خوندم خب اگر قرار بود اون شخصیت طلبه نباشه از اول تصویب نمی کردن.چیزی که قرار بود باشه با چیزی که پخش شد خیلی فرق داشت. بنابراین من گفتم دیگه واسه تلویزیون بازی نمی کنم. 
 
 
 

 

 

 

 

« کارگردان حرکت اول خیلی دل داره. منو برده بود یک جا که 50 متر ارتفاع داشت و من بهش گفتم که از بچگی از ارتفاع می ترسم و وقتی سوار هواپیما می شم دست و پام می لرزه. فکرش رو بکنید. »




 

 


فیلم قوی ، لابی قوی هم می خواهد

 

من بعضی از فیلم های خودم رو هنوز حتی یکبار هم ندیده ام و از گفتنش هم خجالت نمی کشم. من مصائب دوشیزه را فقط یکبار و در سینما دیدم. قبلا هم ذهنیتی داشتم که باید همه ژانر ها رو تجربه کنم و الان پشیمونم. بعد از وفا 50 تا پیشنهاد نقش عاشق داشتم اما من رفتم صاحبدلان و اون نقش تخس رو بازی کردم و بعد مصائب دوشیزه رو کار کردم که برای من یک تجربه بیخود بود. من در مورد فیلم بحث نمی کنم بلکه در مورد تجربه خودم در این ژانر حرف می زنم. پسران آجری اولین کار من بود که هم زمان با مهمان بود و در هر 2 فیلم هم قبل از اسمم نوشتند : « با معرفی .... » . دوست داشتم در آن مقطع بگم که سینما رو با نقش یک شروع کرده ام و به نظرم خیلی ها شروع ضعیف تری داشتند. همه که با بن هور شروع نکرده اند ، کسانی رو هم داشته ایم که با فیلم هایی به مراتب ضعیف تر از پسران آجری شروع کرده اند. یک زمانی است که من می گم می خوام با یک فیلم قوی شروع کنم اما فیلم قوی لابی قوی هم می خواد که این بد نیست ، اما من هنوز این ارتباط رو در سینما ندارم و باید زحمت اش رو بکشم. پسران آجری رو خود من هم ندیده ام و همون موقع هم هر کسی به من میگفت می گفتم معلومه که فیلم خوبی نیست و این در همان زمان ساخت اش هم معلوم بود. من نمی گم که فیلم بدی بوده اما همیشه افتخارم اینه که میگم پسران آجری اولین کار منه بگذارید کنار ، روز سوم که آخرین کار منه تا تفاوت بازی من رو ببینید و متوجه بشید که من در این مدت نخورده ام و نخوابیده ام. این نشون می ده که مبحث سینما برای من جدی بوده و زحمت اش رو کشیدم.
« صادقانه می گم که برای من تا حالا تو چشم بودن مساله نبوده.من تا حالا این رو حس نکرده ام. فرق این که فیلمی پرده یا تو تلویزیون داشته باشم یا نه. شاید هم به این خاطره که من همیشه در این 2 ساله یک کار داشته ام که فراموش نشم. »

 

کتاب هایی می خوانم که در فضای کار قرار بگیرم


من همیشه سر کار به دنبال کتابی بوده ام که یک فضای ذهنی نزدیک رو به من بده. حالا شاید هم خیلی شبیه نباشه.مثلا برای شکرانه دوستی کتاب « من او » رو به من پیشنهاد کرد که شاید اصلا ربطی هم نداشته باشه ، اما من فکر می کنم که خوندنش بی تاثیر نیست و تو رو در اون اتمسفر قرار می ده. اما متاسفانه اتفاقاتی که در مورد من ٍ پورسرخ می افته ، اینه که جه کسانی قراره بازی من رو تحلیل کنن. به نظر من نگاه ما مجله زردی شده تا اینکه بحث فنی کنیم. من نقد هایی رو که در مورد کارم نوشته می شه جمع می کنم و بعضی هاش هم واقعا کمکم کرده. مثلا یک منتقدی به درستی به من گفت حرکتم زیاده و من اون رو از بین بردم ؛ به جز روز سوم که نقش ام آبادانی اکتیو بود و بازی دیگه ای رو می خواست. یا آقای معلم ، دانش ، مروتی و درستکار که نکات خوبی رو به من گفتند و به درد من خورد.اما معلم گرفتن من ربطی یه این نقدها نداشت و به خاطر یک اعتقاد شخصی بود ، من حتی اگر بخوام لبو بفروشم می روم و یک کتاب در مورد چغندر و لبو می خونم که اطلاعات لازم رو داشته باشم و همینطوری الکی نرم سر صحنه.

 

 

 

نمی خواهم ژانر های مختلف را تجربه کنم

 

 

 

متاسفم از اینکه این حرف رو می زنم ، اما الان نمی خواهم تجربه جدید داشته باشم ، چون حتی اون منتقدی که می آد و افراد رو برای تجربه جدید تشویق می کنه ، برای اون ها حق تجربه قائل نمی شه. منتها بحث اینه که وقتی در نقشی کلیشه میشی از کار قبلیت 2 تا تجربه می آری ، اما وقتی وارد یک کار جدید می شی انگار به یک محیط تازه رفتی. مثلا وارد فیلم مصائب دوشیزه می شوی با یک ریتم کند که کارگردان بسیار خوبی هم داشت که نوع بازی رو می خواست. یا شکرانه که می خواستم چهره ام بد باشه. وقتی می ری و تجربه تازه می کنی کسانی که مدعی تجربه گرایی هستند خودشون این کار رو تایید نمی کنن ، پس چرا تو باید این کار رو انجام بدی.



کیفیت کار تلویزیون از سینما بالاتر است

 

 

 

هنوز هم معتقدم و تاکید می کنم که کیفیت کار تلویزیون بهتر از سینماست. یادمه همسر وودی آلن در فیلم آنی هال به همسرش می گفت که آشغال ها رو دور نریزیم ، چون می تونیم باهاش برنامه تلویزیونی بسازیم ! آره اونجا در هالیوود کمپانی های بزرگی هستن که شبکه های تلویزیون خصوصی رو قورت می دن ، اما اینجا حتی بزرگترین تهیه کننده های ما هم بدون حمایت های دولتی نمی تونن یک کار بزرگ انجام بدن و تلویزیون بزرگ ترین تهیه کننده است. برای همین معتقدم که سطح آثار تلویزیون در این چند سال اخیر خوب بوده و حتی از چهره های شاخص سینما در کارهاش استفاده می کنه. مثلا همین فرامرز قریبیان که وقتی کنارش بازی می کنی می تونی کلی چیز یاد بگیری . خیلی باهوش و مسلطه ، جوری که تو حسودیت می شه و حتی پیش خودت می گی که من چرا این قدر باهوش نیستم.

 

 

« یکبار یکی از استادام یک جمله خیلی خوبی گفت ، گفت که نه عینک آفتابی بزن که نشناسنت نه بزن که بشناسنت. »


 



کونگ فو پاندا ، فیلمی که برایش گریه کردم


The image “http://www.ideallife.ir/uploads/c7_278.JPG” cannot be displayed, because it contains errors.


 

 

یک کارتون هست که تو رو خدا ببینید من این رو دوبی توی سینما دیدم و از ذوقم 2 بار دیگه هم رفتم و دیدم اش. ما می خواهیم فیلم معنا گرا بسازیم اما به نظر من کارتون کونگ فو پاندا معناگر است و زندگی رو به آدم ها یاد می ده.شاید شما خنده تون بگیره اما من بار اول که این فیلم رو دیدم ، گریه کردم چون یکی از بزرگترین مشکلات زندگی من رو حل کرد. این فیلم میگه پاندا شکموئه و وقتی می خوای تمرین اش بدی از همین ویژگی اش استفاده کن. من هم باید سعی کنم از ویژگی خودم خوب استفاده کنم. این فیلم رو 3 بار پشت هم دیدم و واقعا قشنگ بود.


 

 

« از وقتی اون عینک Dior شاخصه من شد دیگه اون رو نزدم. همیشه دلم می خواد متفاوت باشم اما دلم نمی خواد منو به یه چیز خاص بشناسن. مثه اون شال گردنی که معروف شد. »



سریال های امسال ؟ خدا به خیر کنه !

 

 

کارهای ماه رمضان امسال رو نمیشه با پارسال مقایسه کرد چون فکر می کنم که نظارتی که بر کارهای امسال هست روی کارهای پارسال نبوده. من این وضعیت رو خوب می شناسم ، چون من این سومین کار ماه رمضانم بود.شرایطی که به راحتی می تونه 10 پله آدم رو بالا ببره یا پایین بیاره. خدا به خیر کنه.

 

 


خداحافظ سریال های تلویزیونی

 

 

من از طرفداران پر و پا قرص مهران مدیری هستم و وقتی که اون مثلا در دایره زنگی از شخصیت خودش دور می شه من دنبال همون شخصیت همیشگی می گردم و اونو دوست دارم.شاید سلیقه من این طور شده. من کارهای تلویزیونی خودم رو خیلی دوست دارم اما فکر نکنم از این به بعد من رو در تلویزیون ببینید.اگر تجربه با سیروس مقدم و کارهاش هم نبود ، امسال این رو هم بازی نمی کردم . من هنوز با آقای لطیفی برای بودن در فیلم (( نردبانی برای آسمان )) بحث دارم. هنوز هم کلاس های بازیگری خودم رو دارم و فیلم می بینم و استادم هم از بزرگترین اساتید بازیگری در ایران است. پس دلیلی ندارد که خودم را برای نقشی که دوست ندارم بکشم.

« به آقای رشید پور گفته بودند از من بپرسه که واقعا پول به مطبوعات می دم تا عکس من رو چاپ کنند؟ خب اگه می خواستم این کار رو بکنم لااقل یه عکس خوب میدادم تا چاپ کنند ! »



 

 

مهم اتفاقاتی است که جلوی دوربین می افتد

 

 

 

این بار با پررویی می گم که نه علاقه ای دارم که در فیلم آوانگاردی باشم و نه می فهمم و نه دوست دارم که بفهمم و ترجیح می دهم فقط ببینمش اما کار خوب تلوبزیون را به کار بد سینما ترجیح می دهم. دوربین هم مهم نیست که چیه مهم اون اتفاقیه که جلوی دوربین می افته. اما در هر مقطعی انسان یک جور فکر می کنه. من 2 تا کار پارسال ام رو می دونم که به خاطرشون می تونم سرم رو بالا بگیرم ، عیار 14 فیلمی بود که از لحظه به لحظه اش لذت بردم و من برای هر کسی که دوست اش دارم آرزو می کنم که با شهبازی کار کنه ؛ حالا کیف اش 2 برابر می شه اگر محمدرضا فروتن و کامبیز دیرباز هم باشند. به من که خیلی خوش گذشت.



 

بازی نقش خاکستری

 

 

بعد از شکرانه من گفتم که دیگر در تلویزیون بازی نمی کنم و در این یکسال هم پیشنهاد های خیلی خوبی رو از دست دادم تا اینکه آقای مقدم پیشنهاد سوم رو داد.خیلی دو دل بودم که برم یا نه ، به خاطر اینکه از اتفاقات سال قبل می ترسیدم . تا اینکه با آقای مقدم جلسه گذاشتم و با وجود اینکه فیلمنامه خیلی کامل و پخته ای نبود ، حس کردم کار خوبی می شه و چون تجربه کار با آقای علیرضا افخمی (فیلم نامه نویس روز حسرت ) رو در وفا داشتم و می دونستم که مدیوم تلویزیون رو می شناسه ، پیشنهاد رو قبول کردم. این یک نقش خاکستری و واقعیه.دلیل نمی شه که یک آدم وقتی کار بدی انجام می ده بدجنس باشه ، ممکنه زمانی منافع شخصی من ایجاب کنه کاری رو انجام بدم که در خلقیات من نمی گنجه ، اما اگر انجامش بدم ممکنه از یک مهلکه فرار کنم. اسم شخصیت مسعوده و من خیلی دوسش دارم. نقش برای من نا آشنا نبود ، یه آدمیه که نه منفیه نه مثبت ؛ کارهایی رو انجام می ده که می دونه شاید اشتباهه. این نقش به همه آدم ها نزدیکه من جمله خود من و اتفاقا به همین دلیل آدم رو درگیر می کنه. من فیلمی رو دیدم با بازی ادوارد نورتون و ریچارد گر ؛ داستان یک پسره که یک کشیش رو به قتل می رسونه. فکر میکنم دیدن اون فیلم خیلی به من کمک کرد.




قرار بود زودتر از این ها همکاری کنیم

 

 

پارسال همزمان از آقای سیروس مقدم برای دو کار آخرش (( اغما و پیامک از دیار باقی )) پیشنهاد کار داشتم که به دلیل ارادتی که به منصور سهراب پور داشتم ، اغما رو نرفتم و پیامک از دیار باقی رو بنا به دلایلی بازی نکردم با اینکه دوست داشتم با مقدم کار کنم. الان که دارم باهاش کار می کنم می فهمم که چرا کارهاش تا این حد خوبه ، چون آدم بسیار باهوش و زرنگیه.





 

می خواهم در فیلم هندی بازی کنم

 

 

اگر یک فیلم هندی به من پیشنهاد بشه بازی می کنم چون فیلم های هندی خوبی هم داریم. قبل از این هم یک پیشنهاد هندی داشتم که نتوانستم بازی کنم و حیف شد. دلیلش هم رقص و آواز این فیلم هاست.اما منتظرم یک فرصت پیش بیاید تا در یک فیلم هندی بازی کنم.من جسارت این کار رو دارم و هیچ مشکلی نمی بینم.



 

 

در تاجیکستان محبوب شدم

 

 

در شکرانه انتظاری که داشتم بر آورده نشد ، نه به خاطر خود کار ، اون روی هم رفته اذیت کن نبود و مشکلی ایجاد نکرد.تنها ایرادش این بود که به درد ماه رمضان نمی خورد. در جشنی که سفارت تاجیکستان برای ما گرفت ، سفیر تاجیکستان گفت که کاری که شما در این سریال کرده اید سفارت های 2 کشور در این 20 سال نتوانسته اند انجام بدهند. این سریال در تاجیکستان خیلی مورد استقبال واقع شد و من حتی آنجا به عنوان بازیگر محبوب انتخاب شدم.



 

تمرینات رزمی برای حرکت اول

 

 

فیلم حرکت اول صحنه های حساس مبارزه ای داشت و من به مدت 3 ماه مربی رزمی داشتم. خیلی جدی تمرین می کردم. یادمه خود مربی آخرهای ماه سوم دیگه بریده بود ، اما من انگیزه کارو داشتم.نهایت کار این بود که من یک لگد اشتباه به مربی ام بزنم !!! البته چیز خطرناکی نبود جز اون قسمت طناب کشی اش که قرار شد آخر کار بگیریم. چون من تعهد سریال ماه رمضان رو دارم از آقای شایسته خواستم که فعلا فقط تمرین باشه و بعد از ماه رمضان اون صحنه رو بگیریم.

 

« من اصولا خیلی رژیمی نیستم و رژِیم نمی گیرم و یواشکی غذا می خورم. ویژگی ام اینه که شکمو هستم و نمی تونم غذا نخورم. اما در عوض تحرک زیادی دارم.من سعی می کنم اون قدر بخورم که هوسم رو بگیره ؛ یک دکتر تغذیه به من گفته هر چیزی که دیدی بخور اما فقط 6 لقمه. »

 

 

 

منبع : مجله زندگی ایده آل ( نیمه دوم شهریور 87 )



-------------------------------------












و در ادامه لینک مستقیم مصاحبه مجله ایده ال با پوریا پورسرخ




http://ideallife.ir/index.aspx?siteid=1&siteid=1&pageid=157&newsview=20


 
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 21:58  توسط سپيده  |