|
هواداران پوریا پور سرخ ستاره این روزهای سینمای ایران
|
|
|
|
||||
|
قابل توجه اونی که این نوشته ها رو پاک
کرد:من بالاخره از آرشیو کامپیوترم پیداش
کردم و دوباره کپیشون کردم!
اگه ۱ بار دیگه تکرار بشه مجبورم یه جور
دیگه رفتار کنم...
خب مثه این که هیچکدومتون(نویسنده های این وبلاگ)
خودتونو به اون راه نمیزنید دیگه! پس خودم باید زود تر دست به کار شم! از جایی که همتون منو میشناسین. میخوام خودمو معرفی کنم!من سپیده م!اینو همتون میدونین! از مدیر وبلاگ خواهش کردم که اسم منم توی نویسنده های وبلاگ بنویسه که منم بتونم براتون آپ کنم!میخوام امروز براتون داستان روز سومو بنویسم! البته اینی که میخوام بنویسم یه عکسم داشت که خب اسکنرم یهو داغون شد و نذاشت من اسکن کنم!بعدا ازش عکس میگیرم و براتون میذارم! و حالا....! به داستان گوش بدین! **********************************************
خرمشهر.روزهای آغاز جنگ.عراقی ها وارد خرمشهر شده اند.رضا(پوریا پورسرخ)تلاش میکند خواهر مجروحش سمیره(باران کوثری)را از خانه ببرد.تنها راهی که به ذهن رضا میرسد پنهان کردن خواهرش در گودال گور مانندی ست که در باغچه میکند.قرار میشود که شب برگردد و نجاتش بدهد.یکی از فرماندهان بی رحم عراقی.فواد(حامد بهداد)است.او در مدرسه ی عراقی های خرمشهر معلم بوده.مثل سمیره.همانجا عاشق سمیره شده و تقاضای ازدواج کرده.حالا او دوباره به سراغ خانه ی سمیره می آید و دو سرباز را در خانه میگمارد که مراقب باشند.خیلی از مردم در اقامتگاهی در کنار شهر جمع شده اند.رضا و برادر کوچکشان رسول.مردی که کودک چند ماهه ای را مدام در بغل دارد.سلیمان(شهرام قائدی)که آشپزی میکند.مهدی که مبادی آب است.مجید(مهدی صبایی)که عاشق عینک دودی است.مرتضی هم تکاور است... شب رضا به شهر میرود تا خواهرش را نجات دهد.اما شلوغ میشود و عراقی ها میفهمند و نجات سمیره در شب اول ناکام میماند.فردا صبح رضا و دوستانش راهی شهر میشوند.به اتفاق امیر که تازه از زندان آزاد شده.رسول هم پنهانی پست سر آنها آمده.رضا میفهمد و پرخاش میکند که رسول برگردد.اما عراقی ها میرسند. رسول به رگبار بسته میشود و بقیه باز عقب مینشینند.اقامتگاه با خیانت جاسوسان لو میرود هدف انفجار و تخریب قرار میگیرد.روز سوم ۲ عراقی خانه را ترک میکنند.سمیره به دلیل گرسنگی و تشنگی از گودال بیرون می آید اما یکی از سربازها که کیفش را جا گذاشته.بر میگردد و سمیره را میابد.قصد تجاوز به او را دارد که توسط فواد هدف گلوله قرار میگیرد.فواد هنوز عاشق سمیرهست اما سمیره به او میگوید که از فواد جنایتکار متنفر است!بر خلاف گذشته که دوسش داشته.رضا و دوستانش به حیاط میرسند.فواد تهدید میکند که اگر به داخل خانه بیایند سمیره را خواهد کشت.سمیره خود شجاعانه بیرون میرود اما فواد عاشق توان شلیک ندارد.فواد به نیرو هایش دستور کشنت همه را میدهد.جز سمیره.آنها بیرون میزنند و در حجم بالای انفجار از خانه میگریزند و دوباره مجبور میشوند در کانالی پناه بگیرند.در آنجا با فرمانده شان تماس میگیرند و کمک میخواهند.کمکی در کار نیست.اما یک به یک وصیت میکنند.بالاخره مجبور میشوند همگی از کانال بیرون بیایند.مجید و سلیمان هدف قرار میگیرند.فواد بر هلی کوپتری سوار میشود تا بر جمع کم تعداد آنها مسلط باشد.درنخلستانی خلوت.مهدی و رئوف و مرتضی(تکاور)که فرمانده ی این گروه بود.به شهادت میرسند.جیپ عراقی ها سر میرسد.رضا به آنها شلیک میکند و جیپ منهدم میشود.اما خودش نیز هدف قرار میگیرد.فواد که از هلی کوپتر پایین آمده دنبال امیر و سمیره می آید که وارد رود شده اند تا بگریزند.فواد توان کشتن آنها را دارد.اما چنین نمیکند.سمیره در میان تردید.سرانجام شلیک میکند.فواد در آب فرو میرود.اکنون سمیره مانده و امیر.که پیش تر دانسته ایم که سمیره را دوست دارد...! ************************************************************ خب چطور بود؟!قشنگ بود نه!خوش به حال اونایی که رفتن دیدن! من که خودمو میکشم کسی منو نمیبره!ولی بالاخره میرم میبینم! خب دیگه!فکر کنم برای اولین آپ بس باشه! این چند تا عکسم ببینید و بعدشم من خدافظی کنم! برای دیدن عکسها در اندازه ی واقعی رویشان کلیک کنید!
راسی آقا حمید اسم نویسنده ها رو هم درست کن! من سپیدم!نه حمید!این پایین نوشته:نوشته شده توسط حمید! خب دیگه!نظر بدین راجع به آپم و بعد در آخر...! یاحق!
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 17:8 توسط سپيده
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام به همه ميلاد امام علي (ع) و روز پدر مبارك اول از همه از رزا خانوم که توی وبلاگ هواداران دو آتیشه پوریا پورسرخ زحمت زیادی میکشن تشکر کنم و یه خسته نباشید بهشون بگم بعدشم از همه دوستان میخوام که به عضویت گروه هوادارن آقای پورسرخ بپیوندن من هم توی وبلاگ گذاشتم از اینجا هم میتونین عضو بشین من باز هم کمتر آپ میکنم شما میتونین از وبلاگ ایشون بازدید کنید و از اخبار و عکسها استفاده کنید
دوم برای بعضی از دوستای ناراحتمون با اینکه قبلا هم گفتم الان بازم میگم آقای پورسرخ اصلا از اون کسایی نیستن که بخوان بی محلی کنن یا بد برخورد کنن و یکی از بامرامترین و بامعرفت ترین شخصیت هایی هستن که شما میشناسین اینو میتونین از بقیه دوستان از جمله رزا خانوم هم بپرسین و البته اگه این جوری نبود من با این که یه پسرم و نه عاشق چشم و ابروی ایشونم و نه هر چیز یگه هنوز این وبلاگ رو آپ نمیکردم پس خیالتون راحت که اصلا انسان مغرور یا هر چیزی که شما بگین نیستن به هر حال بنا به دلایلی نامعلوم شماره ایشون رو خیلیا دارن و همه هم توقع دارن با ایشون صحبت کنن که این کار غیر ممکنه پس : اولا ازتون میخوام شماره ایشون رو نگیرید ثانیابه هیچ وجه ناراحت نشین و مثه قبل طرفدار ایشون باشین ثالثا من بی گناهم ازعضویت هم فراموش نکنید موفق باشید
+
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 12:30 توسط حمید
|
|
|||||
|
|||||