|
هواداران پوریا پور سرخ ستاره این روزهای سینمای ایران
|
|
|
|
||||||||||
| سلام به همه
| بعد از ساخته شدن روز سوم نقد های زیادی از این فیلم شد ولی این یکی خوندنیه بخونید و ببینید چقدر درسته میشه بهش گفت انتقاد سازنده؟؟ ضمنا آخرین آمار از فروش این فیلم: "روز سوم" به كارگرداني محمدحسين لطيفي در 20 سينما بعد از يك ماه نمايش فروشش از مرز 185 ميليون تومان گذشت. ما شعار می دهیم رفیق! حرف حسابت چیست؟ (نگاهي به فيلم روز سوم)
پیش تر ثابت کرده و البته یک چیز دیگری که ثابت کرده این است که چگونه می شود یک قصه خوب را در دام شعارها و حرف های آن چنانی فرو برد. به نظر می رسد تئوری او از این بابت بی شباهت به الگوی آثار قاسم جعفری نباشد. رفتن به سراغ سوژه های جذاب و قصه گویی روان برای (( پیش کشیدن )) مخاطب و بعد از آن رو کردن مفاهیم و پیامهای عمیق مورد نظر که عملا به همان (( پس زدن )) تبدیل میشود. البته این فرمول اصلی ساخت چنین آثاری است اما برجسته کردن این دو به این خاطر است که آنها بر خلاف بسیاری دیگر، در مرحله اول که همان جذب مخاطب به وسیله قصه است موفقاند. روز سوم هم چنین حکایتی دارد.
روابط انسانی و محوریت این روابط میان آدمهایی که ساده پرداخت شدهاند و عملا یک شرایط مناسب برای مخاطب، تا هیچ مانعی برای نزدیک شدن و ارتباط برقرار کردن با دنیای فیلم نداشته باشد. فیلم در این بین چیزی را در پرانتز نگه میدارد و آن جنگ است. جنگ و مفاهیم آن در پس زمینه کار میماند و عملا بستری برای قصه است. اما فیلم به مرور این موقعیت روان و قابل هضم را با همان الگو ها و نشانه های همیشگی عوض میکند. در حقیقت فیلم تا یک جاهایی این امید را در ما ایجاد میکند که تصویری جدید از جنگ ببینیم؛ با موقعیت ها و آدمهای واقعی که قابل لمس تر و طبعا اثرگذارتر باشند. اما انگار كسي روی شقیقه همه فیلمسازان سینمای دفاع مقدس، از کلاسیکترین تا آوانگاردترینشان، یک اسلحه گذاشته و آنها را مجبور به شعار دادن میکند! این که رزمندههایشان حتما باید یک سخنرانی مبسوط در پایان کار داشته باشند. مجموعه شعارهایی که اینجا در قالب وصیتهایی که شخصیت ها در لحظات آخر میکنند شکل گرفته است. نهایتا چیزی که باقی مانده، اثری است که بین قصهگویی و گندهگویی گیر کرده است. فکر کنید ما در شروع و برای ملموسکردن همه چیز ، قهرمانهایی خلق میکنیم که از فرط معمولیبودن در حال نابودیاند و در پایان میخواهیم فلسفه جهاد و شهادت را با پوستکندهترین عبارات در دهانشان بگذاریم. تلاش بیش از حد فیلمساز برای ملموسکردن آدمها به جایی رسیده که باعث میشود اصلا جدیشان نگیریم و به این ترتیب اتفاقاتی که بر آنها میگذرد تقریبا بی تاثیر شود. شاید کشته شدن یک نوزاد در بمباران را نمیشد بی اثرتر از این روایت کرد. حتی اگر روی تصویر عروسکش یک آهنگ سوزناک گذاشته شود. اگر احیانا این صحنه ها بر شما اثر نگذاشته نگران سنگدل بودنتان نباشد. قضیه این است که آنها بیشتر به بچه محلهایی میمانند که با بچههای محله بالایی دعوا دارند و این نتیجه زیادی زمینیکردن شخصیتهایی است که ما همیشه از دست نیافتنی بودنشان در چنین آثاری مینالیدیم.
جایی که مهمترین موقعیت فیلم، که احساس عاشقانه فرمانده عراقی به دختر ایرانی است و با همدلی فیلم با او پیش میرود، به مرور و با کمکردن لایههای شخصیتی او و معرفیاش در قامت آشنای ((مجنون خبیث)) کارکردش را از دست می دهد. از ابتدای این نوشته وسوسهام را ازگفتن این جمله مهار کرده ام اما مثل اینکه نمی شود : لطیفی سادهانگاریهای مجموعه های تلویزیونی را با خودش به سینما آورده، و البته گویا ارزشها و زیباییشناسیهای این چنینی به داوران جشنواره هم سرایت کرده است. نمیخواهم بگویم روز سوم فیلم بدی است که واقعا هم این گونه نیست، ولی برای گرفتن آن جایزهها، بد نبودن کافی نیست. این فیلم با وجود قابل قبول بودنش ، نه در خود سینمای جنگ تجربه خارق العاده ایست و نه در قصه گویی اش به عنوان یک اثر سینمایی . باید گفت تجربه های اخیر فیلمسازان برای نشان دادن جنگ از منظری جدید، نتیجهاش بیشتر ضربهزدن به عمق و اصالتی است که این سینما باید داشته باشد. اگر راه دور نرویم، اخراجی ها، روز سوم، پیک نیک در میدان جنگ و چندی بعد پاداش سکوت، فیلم هایی هستند که یا این رویکرد و تلاش برای ارائه تصویر جدید و جدا از آن کلیشه ها همیشگی از جنگ ساخته شده اند. اما عملا باعث شده اند که هوس همان کلیشه های همیشگی را بکنیم. آنهایی که تکلیف آدم را روشن میکردند. سرشان را بالا می گرفتند و میگفتند : ما شعار می دهیم رفیق! حرف حسابت چیست ؟ منبع خبر : سينماي ما
| غرش عشق
| نگاهی به فیلم « روز سوم
قصه از جایی شروع می گردد که امیر برای انتقام از خواستگار جازده ی خواهرش از زندان بیرون می آید و خیلی زود با تهاجم نیروهای عراقی مواجه می شود. رضا خواستگار خواهر امیر است که به گفته ی خودش پدر و مادرش را به تازگی از دست داده و یک خواهر علیل روی دستش مانده که پایش مجروح از بمب گذاری بازار است. رضا در ضمن درگیری با متجاوزان برای خارج کردن خواهرش از شهر که سمیره نام دارد به خانه بازمی گردد. اما زمانی به خانه می رسد که دیگر دیر شده و دشمن به سرعت در حال ورود به تمام معابر شهر است. ناگزیر مجبور به مخفی کردن سمیره در باغچه ی حیات خانه می شود تا شب هنگام برای نجاتش باز گردد. او این کار را انجام می دهد و در تاریکی به سمت خانه حرکت می کند اما در راه ...
و مرد آواره ای که از خانه و کاشانه ی خود رانده شدند. هنگامی که دشمن به داخل خانه هجوم می آورد یک اتفاق نو در سینما روی میدهد که سمیره آن را در دو سه جمله اعلام می کند. به تصویر کشیدن شکوه هایی بدیع (با کفش نرین رو فرشامون - خونه زندگیمونو نجس کردین) زمزمه هایی که اشاره ایست ظریف به مسائلی که دغدغه ی تمام زنان ایرانیست. این بدان معناست که هیچ کس سقوط خرمشهر را باور ندارد. انگار همه از قصه مطلعند! چشم به هم زدن تمام وقایع را در کنار هم قرار می دهد و شم پلیسی خود را به نمایش می کشد و اینگونه به فواد می فهماند مه حتما چیز با ارزشی در آن خانه است. نمی نماید و در عوض اندک تیری که توسط این گروه نجات شلیک می شود موجب کشته شدن جمعی از دشمن می گردد. در واقع هر کجا که فیلم به جنگ نزدیک شده ناموفق بوده و به عکس قدرت فیلم در فرازهای دراماتیک آن است. در انتظار وصیت آنان بوده. این روند به گونه ای سریع اتفاق می افتد که حتی صحنه ی تیر خوردن آقا مرتضی در فیلم گم میشود. رضا هم در صحنه ای مجهول می میرد تا سه راس یک مثلث عاشقانه باقی بمانند: فواد، سمیره و امیر. امیر که تنها مرد باقی مانده از گروه است سمیره را به کارون می رساند و فواد هم با تمام وجود در پی آنان می دود. سپس به عنوان یک متجاوز عراقی بی نظیر است. تناقضهاا و تضادهایی که در این فقش وجود دارد موجب شده تا شخصیتی عجیب در این فیلم شکل بگیرد که بهداد به خوبی از پس ایفای آن برامده است. روند فیلنامه فواد را که از مدرسه ی عراقی ها با سمیره حسین زاده آشنا بوده زمانه مجددا روبروی هم قرار می دهد که فواد در بازگشت به منزل غارت شده حسین زاده سمیره را در چنگ رائد درمانده می بیند و اقدام به کشتن هموطن خو می نماید و در واقع عشق در وجود او غالب می شود. وقتی سمیره لباس بر تن او را سدی بر سر راه عشقشان می داد فواد چنین می گوید: تو مال من باش من این لباسو آتش می زنم! تقابل عشق و چنگ و خونریزی در صحنه ای به اوج می رسد که سمیره در مقابل چشمان فواد از خانه خارج می شود و به نزد رضا و دوستانش که فواد را محاصره کرده اند می رود و او تنها می تواند نظاره گر باشد. این سکانس شاید زیباترین و بی نقصترین حضور حامد بهداد باشد. فریاد می زند: بزنش! نگاههای معنادار و ملتمسانه فواد چاره ساز نمشوند و سرانجام شلیک دو گلوله با فاصله ای معنی دار و با دو مفهوم متفاوت. شلیک اول سمیره در حقیقت نشانه روی به دل خودش است به مفهوم دل کندن از یک بیگانه و شلیک دوم شلیک به یک متجاوز به خاک یک ملت است. به کسی که در بازار جان کوچک و بزرگ را گرفته و حتی همنوعان خودش را هم ندیده. در واقع شلیک سمیره به فواد به مفهوم انتخاب امیر نیست بلکه نفرت از یک دشمن و متعدی به خاک وطن است.
منبع: اختصاصي سي نت
اینم آنونس فیلم که بعضی از دوستان خواسته بودن از سایت سینمای ما: چند عکس منبع: سی نت
| ||||||||
|
|||||||||||
|
|
|
||||||||||
|
سلام دوستای گلم اول بزارید در مورد فیلم وراء آقای پورسرخ یه کوچولو مطلب پیدا کردم براتون بزارم متاسفانه تا الآن عکسی از این فیلم پیدا نکردم اما تموم تلاشمو می کنم به زودی پیدا کنم.
یه خبر جنجالی دیگه هم که از یه وب سایت کاملا معتبر پیدا کردم اینه: اول جا داره وب رو معرفی می کنم: هشدار به علاقهمندان ستارگان سينما: هويت محمدرضا گلزار و پوريا پورسرخ جعلي آشكار شد/پورسرخ: «متاسفانه شخصي با یک شماره تلفن تالیا با نام پوریا پورسرخ با طرفداران من صحبت می کند.»
امیر کاظمی : شنيده شده كه مدتی است فردی با نام جعلي پوریا پورسرخ و با صدای کاملاً مشابه، بهوسیله یک شماره تلفن همراه تالیا و یک سایت اینترنتی، با طرفداران پوریا پورسرخ بازیگر ٬ ارتباط برقرار کرده و آنها را فریب ميدهد. روز دوشنبه ۴ تیر پوریا پورسرخ به مناسبت روز تولدش در دفتر یکی از نشریات حاضر شد و به صورت تلفنی با طرفداران خود صحبت کرد، و این صحبتهاي تلفنی باعث فاش شدن بخشي از اين مسائل شد . پورسرخ در همین رابطه به خبرنگار سايت سينماي ما گفت: « مدتی است که یک سایت اینترنتی با عنوان هواداران پوریا پورسرخ شروع به فعالیت کرده است . فردی به وسیله این سایت با برخی از دوستان عزیزم با آی دی porya_porsorkh و به نام من گفت و گو می کند.» ********** خوب فعلا به دلیل فعال بودن شما ها و خبرهای زیادی که برام می فرستید
و درپایان تعدادی عکس جدید از هنرمند محبوب شما با تشکر از پریسا خانوم منبع عکس ها هم : http://www.yaldabox.com
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 23:51 توسط بابا نوئل
|
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
|
|
||||
|
سلام با تشکر از اینکه به این وبلاگ سر می زنید باید ببخشید که این دفعه یه خورده کم کار شروع کردم این کم کاری به دو علت اتفاق افتاده: ۱-یه مشکل شخصی که چند روزی بعد از اولین آپ اتفاق افتاد که حال هیچ کاری رو برام نذاشته برای ۴ تیر هم با اینکه خوش نبودم ولی به هر حال تونستم آپ کنم الان هم فقط به خاطر آقای پورسرخ و هوادارای گلشون میام نت وگرنه حتی حال اینکه سیستمم رو روشن کنم ندارم ۲- اینکه شما هم مثه سابق همکاری نمی کنید و از عکس و مطب ارسالی توسط شما خبری نیست!! و اینم هفت عکس از حضور این هنرمند محبوب کشور در برنامه صندلی داغ
+
نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:25 توسط حمید
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام به همه بدون مقدمه تولد آقا پوریا رو به ایشون و شما دوستداران ایشون تبریک میگم امیدوارم توی این سال از عمرشون بازهم به پیشرفت ها و موفقیت های چشم گیرشون ادامه بدن و امسال دیگه جایزه جشنواره رو مال خودشون کنن هر کدوم از دوستان هم که قصد تبریک گفتن دارن از قسمت نظرات همین پست استفاده کنن و خواهشا این قسمت رو به بحث های خانوادگی نکشونین بهتون قول میدم آقا پوریا بیاد و بخونه و لذت ببره از داشتن اینجور هوادارهایی جواب بعضی نظرات و سوال ها : ۱-در مورد سایت شخصی آقای پورسرخ:راستش رو بخواید ایشون چند وقت پیش به من گفتن که اگه سایتی بخواد زده بشه تو هم باید باشی و مسئولیتش رو قبول کنی و قول همکاری همه جوره رو دادن ولی من الان و توی این شرایط واقعا نمی تونم . ولی قول میدم یه روزی که خیلی هم دور نیست یه سایت در شان ایشون طراحی بشه البته باز هم با کمک شما ۲-در مورد این صندلی داغ و یا اومدن آقای پورسرخ توی یکی از سینما ها برای تماشای روز سوم و ... من اطلاعی ندارم و تا از چیزی مطمئن نشم خبری رو اعلام نمی کنم ۳- نحوه آشنا شدن من با آقای پورسرخ رو هم برای بعضیا گفتم فقط می گم از همین وبلاگ که اولین وبلاگی بود که در مورد ساخته شده بود شروع شد وبعد هم ادامه پیدا کرد دوتا عکس به مناسبت تولد:
دوازده تا عکس جدید از هنرنمایی آقا پوریا توی فیلم مهمان
اینم یه کلیپ که بیشتر عکس هایی که از روز اول توی وبلاگ گذاشتم توش هست به همراه آهنگ میلاد هر جا هستید شاد و تندرست باشید نظر هم یادتون نره
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 0:1 توسط حمید
|
|
|||||
|
|||||